تبليغاتX
یه کم دلتنگی..یه کم حرف..یه کم شعر..یه کم زندگی.. یه کم همه چی! آلیس در سرزمین عجایب
 
آلیس در سرزمین عجایب
 
 
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند
 
 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی ..از نهایت شب حرف می زنم..

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم....

زیر لب این قطعه قدیمیو می خونم..سرما خوردم،انگار دل ادم هم ابری میشه و توی این هوای نیمه بارونی و نیمه ابری می خواد بباره...

همه چی عین یه خاطره از جلو چشام محو میشه، به همین اسونیة عین یه تابلوی نقاشی..باید جدا شم ،از دستای پینه بسته زمان ، باید سفر کنم..برم!

اینجا می نویسم.. از همه اون چیزایی که باید ..یه فصل جدید میتونه یه زندگی جدید باشه و یه دنیای جدید..یه پنجره که می تونه رو به همه چیزای قشنگ دنیا باز بشه.....

 

پی نوشت: من فرنوش هستم.دانشجوی سال اول روزنامه نگاری علامه و از امروز می خوام اینجا بنویسم.چیزایی رو که شاید سالها لابلای کاغذ نوشته هام داره کم کم محو میشه.

 |+|  ساعت   توسط فرنوش  | 
 
  بالا