تبليغاتX
یه کم دلتنگی..یه کم حرف..یه کم شعر..یه کم زندگی.. یه کم همه چی! آلیس در سرزمین عجایب
 
آلیس در سرزمین عجایب
 
 
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند
 

یه آلیسی بود که تو این دنیای درهم برهم گم شده بود

دلش می خواست یه دنیای دیگه بسازه

با ادمای جدید

ادمایی که به اسم زرنگی ولی با نشون حماقت آدمو بد دل نکنن

دنیا همیشه اونجوری نیست که فکر میکنی

الیس میخواست از روح آدما سر در بیاره

میخواست روانشناس باشه

ولی یه جور دیگه شد

تا چند وقت پیش فکر میکردم بین روانشناسی و روزنامه نگاری چقدر فاصله ست

اماحالا باید بگم ادمی که می خواد از این مردم بنویسه

خیلی بیشتر از یه روانشناس باید از تفکراتشون سر در بیاره

برای اینکه خوب بنویسی باید

روانشناس باشی

حقوق دان باشی

بازیگر باشی

شاعر باشی

فیلسوف باشی

تا اینجاشو خودم تجربه کردم

دلیلشو بعدا میگم

میشه بقیه شو تو بگی؟

یکی امروز بهم گفت تو که عاشق روانشناسی بودی

مگه عقلت کم بود که قبول شدی و نرفتی؟

اگه دو ماه پیش بود میگفتم حماقت کردم

اما بهش گفتم

گاهی آدما نمی دونن مسکن دردشون چیه

هزار جور کپسول و قرص میخورن

آخرشم اون درده باهاشونه

شده حکایت من

نمیدونستم دوای دردم چیه

 

هی از این شاخه به اون شاخه می پریدم

ولی آخرشم به همون جایی رسیدم که باید !

 

من برای نوشتن ساخته شدم

مثل همه ی کسای دیگه ای که واسه یه چیز خاص ساخته شدن

 

بنویس برام

تو برای چی ساخته شدی؟

 

 

 |+|  ساعت   توسط فرنوش  | 
 
  بالا