|
آلیس در سرزمین عجایب
|
||
|
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند |
یک کار نوشتن بهم پیشنهاد شده که برای یه طرح زیست محیطی یه سری شعر کودک بگم..و چند تا داستان کودک هم برا ی ارتقا مثلا فرهنگ کودکان در رابطه با محیط زیستشون!!(چه اسم طویلی یدک می کشه!خدا کمکم کنه)
طرح خوبی به نظر می رسید.داستان و شعر خیلی سریع برای بچه ها تبدیل به باور میشه.البته اگر گیرا باشه و دیگه شاید پس فردا که بزرگ شدن مث ما یه تبر بر ندارن بیفتن به جون رگ و ریشه ی زندگیشون!!
خوب منم شروع کردم به نوشتن اولین شعر کودک از این مجموعه.
دعا کنید این شعر اولی که شروع کردم به دلم بشینه ...وگرنه اینم نیمه کاره می ره قاطی بقیه
یه عالم نوشته ی نیمه کاره دارم که چون به دلم ننشسته نیمه کاره رهاشون کردم
البته بگما همه شونو به هوای اینکه یه روز به دلم می شینن بالاخره!!مرتب وتمیز نگه داشتم.
هرچی باشه بچه هام هستن طفلکا..آدم مگه می تونه بچه هاشو دور بریزه؟؟
حالا هر چه قدر هم که اون جوری نباشن که آدم آرزو داشته!!
..........................
خلاصه دعا کنید دیگر..
از اون جایی که سه چهار سال پیش کارتای ملی ما اومد دم در خونه ولی کلاه آی با کلاهش(آ از آبا) رو خورده بودن ما هم بی هویت مونده بودیم!! (۱)
از اون جاترش که تو خونمون در این یک فقره هم مراسم ختم هم چهلم و هم سالش گرفته شد و حتی مراسم به سالهای بعدی هم کشیده شد و بهانه ی دیگه ای نموند یکی از اعضای خانواده (کسی نیست جز پدر) رفت مدارک ما رو مجددا بده تا ما هم کارت ملی دار شویم!
بله! من هم از چند روز دیگر نشان دار خواهم شد!
بله که این است!!
کارت ملی ـافتخار ملی!!
پاورقی ۱ :برای اینکه دچار سو تفام فانتزی نشین: (آبا) هم یک نوع فامیلی است در نوع خودش!!
پی نوشت :حالا که خوب فکر می کنم به این نتیجه می رسم که این چند سال چه ضرر هایی رو متحمل شدم که از این افتخار محروم بودم !!
|
|